X
تبلیغات
رایتل

هات تاپیک(hot topic)

مطالب داغ-دانلود موزیک ویدیو -دانلود فیلم-دانلود سربال-دانلود نرم افزار -دانلود آموزش -دانلود بازی (hot-music video-movie-series-software -learning-games)

تغییر نگرش

مقدمه : در این مقاله به بررسی نگرش می پردازیم و یکی از انواع نگرش ها یعنی روشنگری و در مقابل آن دگم اندیشی قرار دارد . روشنگری در واقع ثمره ی گذر غرب از دوران مسیحیت قرون وسطا و بارز ترین مشخصه ی آن عقاید اسکولاستیک حاکم بر جوامع آن روز ها بوده است. در واقع ما می توانیم ، روشنگری را تولد دوباره یا همان  رنسانس بنامیم . زمانی که دنیا دگرگون شد . مسلمانان آهنگ پس رفت  کوک کردند و دنیای غرب با سرعت رو به جلو پیشرفت . اما می رسیم به بحث اصلی مقاله نگرش چیست ؟  معادل واژه Attitude در فارسی، نگرش، ایستار، طرز رفتار، طرز تلقّى، پنداشت، طرز تفکر بر اساس مفروضات پیشین و مانند آن­ها ترجمه شده است. نگرش یا طرز تلقی عبارت از آمادگی برای واکنش ویژه نسبت به یک فرد، شیء، فکر یا وضعیت است. بعد از اینکه با مفهوم نگرش آشنا شدیم . می پردازیم به یکی از ابعاد نگرش یعنی روشنگری که فصل بسیار مهمی  را در تاریخ بشر رقم زده است . در ابتدا با سوالی بسیار مهم آشنا می شویم . روشنگری چیست ؟  روشنگری که به تدریج در قرن هیجدهم میلادی به صورت فرایندی پور تکاپو و تاثیر گذار در آمد ، به طور عمده در فرانسه و آلمان ظهور کرد . نامداران بزرگ روشنگری عبارت بودند از:بیکن، مونتسیکو،دکارت ، لاک ، نیوتن ، وولتر ، روسو ، دیدرو ، دالامبر، هولباخ و کانت . در میان طیف گسترده ی کوشندگان روشنگری ، هم فیلسوفان تجدد گرای جای می گرفتند، هم اندیشه وران الهی وهم ادیبان،شاعران و خطیبان . در فرایند روشنگری ، جایگاه و حقوق انسان ، خرد خود بنیاد ، خود اندیشی ، نقادی دانش تجربی بر پایه ی مشاهده و آزمایش ، و استقلال دو نهاد دین و سیاست از یکدیگر مورد تاکید قرار گرفت . نو اندیشان دینی و سیاسی ، بر شکاکیت وپرسشگری نقادانه در حوزه ی دین و اخلاق نیز تاکید می کردند.

بی تردید تلاش های اندیشه وران در سایه سار آزادی های مدنی در انگلستان ، به غنا و فربهی فرایند روشنگری افزود . در آلمان ، روشنگری سیمایی متفاوت از فرانسه و انگلستان داشت. اندیشه وران آلمانی ، بدون اعتنای جدی به یافته های  فلسفه ی تجربی ، بیشتر با آراء و اندیشه های انتزاعی و نظری سرگرم بودند . در قرن نوزدهم میلادی ، پرچم اندیشه ی روشنگری در دستان هگل ،هاینه ، انگلس و مارکس قرار گرفت . در قرن بیستم اندیشمندانی چون آدرنو و هور کهایمر به باز اندیشی در باره ی نظریه ی روشنگری پرداختند . و به این نتیجه رسیدند . که ایده های روشنگری همچو ، آزادی ، حقیقت ، انسان گرایی و مدارا ، از گوهر خویش تهی گشت است . لوکاچ . مارکوزه نیز در شمار بازنگران نظریه ی روشنگری قرن بیستم قرار دارند .

مفهوم روشنگری ؟

روشنگری چیست؟ آندری اس تایم فیلسوف الهی پروتستان ، در تعریف روشنگری گفته است: ((اصطلاح مفاهیم بر اساس موازین حقیقت ناب )) . کانت ، روشنگری (( خروج آدمی از نابالغی به تفسیر خویشتن خود )) تعریف می کند نابالغی را ((ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویش بدون هدایت دیگری )) می داند. به اعتقاد کانت ((خود اندیشیدن )) اصل بنیادین روشنگری است . از تعریف کانت بر می آید که او

تفکر مستقل و پویا را اساس روشنگری می داند. تفکر مستقل و پویا ، در گرو آزادی اندیشه است . اندیشمندان روشنگری برای این مفهوم هیچ گونه حد و مرزی قائل نیستند . آنان معتقدند که در پرتو روشنگری باید همه چیز را مشاهده کرد و شناخت . روشنگری در پرسش از ماهیت چیز ها ، چنان که گفتیم . روشنگری در پرسش از ماهیت چیز ها ، چنان که گفتیم ، هیچ گونه محدودیتی را به رسمیت نمی شناسد . بنابر این پرسش های روشنگری همه پرسش های  فلسفی هستند . که به طور همزمان ، حقایق مسلم ، و اصول ثابت و بدیهیات حتی خود فلسفه را مورد چالش قرار می دهند. و در پی یافتن پاسخ هایی به سر می برند . که همگی حول محور مسائل انسان دوران جدید است .

مولفه های روشنگری :

انسان گرایی  :

اصالت بشر و توجه به حقوق و آزادی های بشر ، در کانون نظریه روشنگری قرار دارد . روشنگری می کوشد محوریت واهمیت بشر را درر عالم ، با نگاهی فلسفی تصویر کند و جایگاه انسان را به روشنی بنماید . روشنگران دریافته اند که انسان به گونه ای ددمنشانه تحقیر شده و منزلت او در خطر قرار گرفته است . پدیده ی روشنگری ، تکاپویی در برابر بشر ستیزی و لگد مال کردن ارزش های انسانی ، از سوی خداوندان شمشیر ، مکنت و تزویر بود . شکل های گوناگون بردگی و بهره برداری ابزاری از انسان و اعمال خشونت ، می توانست وجدان های بیدار و اندیشه های بلند را به چاره اندیشی برای نجات بشر بر انگیزد . اهمیت یافتن حقوق بشر، بازتاب تامل در وضعیتی بود که جایگاه انسان را تا حد (((شیء )) و ((ابزار )) دست قدرتمندان فرو کاسته بود .

تنگنا های شناخت بشری  :

نگرش انسان به عنوان موجودی آزاد ، مختار و خرد ورز ، در مغرب زمین از پیامد ای دوران روشنگری است . اکنون پرسش که روشنگری حدود فم آدمی را تا کجا می داند . با رهیافت تجربه گرایی به موضوع معرفت شناسی ، در می یابیم . که فم آدمی در روشنگری، فهمی محدود و نسبی است . درست است که روشنگری بر خرد بشری تکیه بسیار می کند . ،اما این تاکید و پافشاری ، به هیچ وجه به معنای قبول و درک و فم مطلق بی حد و مرز برای بشر نیست . قلمروی ((امپراطوری کوچک )) ذهن بشر ، از نظر هیوم ، محدود ای

بیش از تجربه ی انسانی ندارد. ممکن است به هیوم ایراد بگیریم . که محدودیت فهم بشر ، از یک سو ، و اینکه به(( طور قطع )) حدود و فهم بشر فقط و فقط به قلمرو تجربه محدود می شود ، از سوی دیگر ، دو گزاره ناسازگار به نظر می آیند. ؛ اما به این معنا که معرفت بشری در روشنگری ، معرفتی محدود و همراه با حد ومرز است ، تردیدی باقی نمی ماند .

تساهل و مدارا :

اگر معرفت ما نسبت به امور ، محدود و غیر مطلق است . – که این معنا از محدودیت ذهن بشر سر چشمه می گیرد . – پس در برابر نظریات گوناگون باید راه بردباری مدارا پیشه کنیم . از بطن این نظریه ، اصل تساهل . مدارا زاده می شود که به موجب آن ، میبایستی بیان و انتشار نظریات ، آراء و دیدگاه گوناگون تحمل شود . تا بتوان بر پایه ی تعاطی اندیشه ها و تضارب آراء ، با محک نقد روشمند حجاب از رخسار زیبای حقیقت بر گرفت . در این جهان بر گرفت در این جهان و در میان ما انسان ها ، هیچ کس ((عقل کل )) و(( دانای خطا ناپذیر )) نیست .

حقوق بشر :

در عصر روشنگری ، انسانی جدید در آراء و اندیشه های فیلسوفان و انسان شناسان متولد می شود . که غایت ذاتی و فی نفسه است . و رعبت ارباب قدرت و بنده خدایگان نیست . کانت در این هنگام ، بشر را به منزله ((غایتی فی نفسه )) در نظر می گیرد . که که(...هیچکس نباید او را صرفا به مثابه ی وسیله ای در خدمت غایت های فرعی تر تلقی کند.))او حقوق بشر را چیزی جز ((حق مردم به روشن نگری نمی داند؛ زیرا  به زعم او سایر حقوق او ، همه جنبه فردی دارند و اثری که بر  انقلاب می گذارند ، بسته به روشن نگری مردم است )).

آزادی:

آزادی ، به ویژه آزادی اندیشه ، از شالوده های اصلی در فرایند روشنگری است . کانت ناتوانی در به کارگیری فهم را در اثر ((کمبود اراده ودلیری )) بشر می داند . و نه کمبود فهم . انسان در روشنگری در نگاه کانت ،انسانی خود اندیش است که برای اندیشیدن ، نه از کسی اجازه می گیرد . و نه از کسی تقلید می کند . چنین انسانی ، قواعد و احکام باز دارنده اندیشه را در هم می شکند و با(( خود اندیشی ))، گام در وادی تفکر می گذارد . کانت که  معتقد است روشنگری به هیچ چیز جز آزادی نیازمند نیست ، نگرانی خویش را از عوامل محدود کننده آزادی ، پنهان نمی دارد . تمامی عوامل محدود کننده ی آزادی در یک چیز اشتراک نظر دارند. و آن منع خرد ورزی است . ((اندیشیدن آزاد)) آنگاه که از سوی طبیعت بارور و شکوفا شود ، کم کم بر نحوه تفکر مردم اثر می گذارد و دنتیجه ی آن ، مردم در ((عمل به آزادی )) توانا تر می شوند. . این اندیشیدن آزاد ، آنگاه که از سوی طبیعت بارور و شکوفا شود ، کم کم بر نحوه تفکر مردم اثر می گذارد و در نتیجه ی آن ، مردم در(( عمل به آزادی )) توانا تر می شوند . این اندیشیدن آزاد ، بر اصول حکمت نیز تاثیر می بخشد ؛ حکومتی که ((به سود خود میبیند که با انسان ، که دیگر چیزی بیش از یک ماشین به شمار می آید ، چنین رفتاری کند در خور اوست )). کلید راهیابی به رواق روشنگری ، آزادی است ؛ اما به نظر اندیشمندان عصر روشنگری ، آزادی روشنگری، آزادی در حدود قانون است. روشنگری به هیچ وجه جانبداری بی حد وحصر    نیست .

عدالت وحقیقت جویی:

روشنگری در نگاه یوهان بنیامین ارهارد غایت جامعه مدنی است . او با رد سعادت محور بودن قوانین اساسی وناکام خواندن قوانینی ک سعادت مردم را وجهه همت خویش قرار داده اند ، معتقد است که دست یابی به سعادت به دست خود بشر فراهم می شود. ارهارد،هدف بنیادین روشنگری را رساندن مردم به عدالت ، و نه خوشبختی ، می داند . اندیشمندانی همچون گوتهلد افرایم لیسنگ (1781-1829) نیز بودند که هدف غایی روشنگری را کوشش صمیمانه و  خستگی ناپذیر در راه جستو جوی حقیقت معرفی می کردند . به نظر این اندیشمندان ، حقیقت را نمی توان فرا چنگ آورد . حقیقت دست یافتنی نیست، حقیقت جستو جو کردنی است.  حقیقت ناب فقط در اختیار خداوند است .

خود اندیشی  در دین :

روشنگری از دین ، مسیحیت را درنظر دارد . روشنگران ((دین ستیز )) نیستند ، اما جانبدارمحدود ساختن نش دین در مسائل عبادی ، و فروچیدن دامن روحانیان کلیسا از پیکر جامعه و سیاست اند . گرفتاری روشنگران در این است که روحانیان کلیسا، خود را قیم مردم می دانند و به تعبیر کانت ، مردم را موجوداتی نابالغ می انگارند که باید به جای آنان  بیندیشند و برای آنان تصمیم بگیرند . ((نقد صادقانه )) در تمام زمینه ها ، حتی در قلمرو دین ، می تواند ابعاد ولایه های معارف دینی را آشکار سازد و گوهر ناب حکمت الهی را بنمایاند و قوت منطق و استحکام پیام های دینی را بر ذهن حقیقت جو نشان دهد . روشنگری با دین به ستیزه بر نخاست ، بلکه با(( مذهب سازمان یافته )) به چالش برخاست . در روزگار ما ، رسم بر این است که گناه دنیا گرایی و محدود کردن قلمرو دین به امور عبادی و امور مذهبی را معمولا به پای تجدد گرایان و روشنگران می نویسند.  اینگونه داوری ، غلط و کاملا اشتباه است . گناه اصلی پدیده ی دنیا گرایی و خارج کردن دین از قلمرو امور سیاسی و اجتماعی ، امری است کاملا ضروری زیرا که هیچ شریعتی برتری بر انسانیت ندارد. برای واضح شدن این موضوع که منظور از این جمله چیست یک مثال ضروری می نماید . و آن این است . زمانی که یک انسان دایه دار سپیده ی صبحی دوباره باشد . یک نکته کاملا بارز و آشکار است . او یک انسان است . و انسان از خطا مصون نیست  پس یهتر است . قوانینی که از لایه های دینی و الهی در نظر گرفته شوند . از لحاظ حقوق بشری و حق انسانی یک انسان وضع شود . حال دلیل ما برای این ادعا چیست ؟ تنها یک دلیل ساده و آن این است که قوانینی که منشا وحیانی دارند . می توان از آن ها تفسیر نادرست کرد.

یکی از انواع نگرش به انسان که در ابتدای قرن نوزدهم رواج یافت . نگاه فمینیستی بود . فمینیسم چیست؟ سوالی که با توضیحات بالا برای شما پدیدار گشت و اما فمینیسم مجموعه ای گسترده از نظریات اجتماعی ،جنبش های سیاسی ، و بینش های فلسفی است . که عمدتا به وسیله ی زنان صورت گرفته . فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تهدید نابرابری های جنسیتی و پیش برد حقوق ، علایق و مسایل زنان کرده است . فمینیسم زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند . که زنان در جوامع مرد محور ، سرکوب می شوند. در طی یک قرن و نیم ، جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختار های اقتصادی –اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار داده است . فمینیست های اولیه را به اصطلاح ((موج اول فمینیسم )) می نامند . نهضت های حق طلبانه زنان تا سال 1960 جزو موج اول هستند . اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می کند، بدون اینکه لزوما به وضعیت نامساعد آن ها اشاره کند یا مردان را از این بابت سرزنش کند . موج اول فمینیستی با روشنگری های مری ویلستون کرافت وبیانیه ی 300 صفحه ای اش در سال 1972 در انگلستان آغاز شد . یکی از کمپین های عموما موفق فمینیست ها ،جنبش دست یابی به حق رای بود . که به وسیله ی فعالانی چون املین پنکهرست رهبری می شد . پنکهرست جزو دسته ای از زنان بود . که پیش از جنگ جهانی اول در کمپین بعضا خشونت آمیزی برای دست یابی به حق رای برای زنان فعالیت می کردند. زنان انگلیسی و آلمانی در پایان جنگ جهانی اول به حق رای دست پیدا کردند ، اما در فرانسه و ایتالیا ، تا پایان جنگ جهانی دوم حق رای نداشتند. با این وجود با استیفای ،حق رای به زنان ،بحث حضور زنان در حوزه ی عمومی پایان نیافت . و مدت ها پس از این بود که زنان توانستند در عرصه عمومی (همجون کار در ادارانت دولتی ) شرکتی فعالتر داشته باشند .در همین راستا و پس از کمپین حق رای زنان ، برخی اززنان موج دومی را به راه انداختند که بر محدودیت های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر زنان تمرکز داشت . این مرحله از فمینیسم ، به ویژه در فرانسه و انگلستان ، به واسطه ی آثار سیمون دوبووار و ویرجینیا وولف تاثیر گذار بودند. هر دوی این نویسندگان زنان را به پی گیری حقوق فرهنگی خود،  فراتر از صرف حقوق سیاسی ، تشویق می کردند. در اواخر قرن بیستم، نویسندگانی چون جولیا کریستوا ، لوس ایری گیری و سایرین در موج سوم فمینیست ، نویسندگانی چون  دوبووار را به خاطر نادیده گرفتن ساختار های ژرف زبان و ناخودآگاه انسان که به باور موج سوم مانع آزادی زنان است ، نقد کرده اند این نویسندگان تاکید بیشتری بر زنانگی و ویژگی بدن زنان دارند . و بر این باورند که نویسندگان موج دوم ، همچنان مردان را مدل زنان قرار داده اند . و ساختارهای مردانه ی زنان را به قدر کافی وانکاویده اند.  موج سوم در زمینه های گوناگونی بروز پیدا کرده است، اما همچنان ملهم از تم های فمینیسم در موج های اول و دوم خود است . فمینیسم سعی می کند تا ضمن درک دلایل نابرابری های موجود ، تمرکز خود را به سیاست های جنسی ، معادلات قدرت و جنسیت  معطوف نماید . موضوع های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض ، رفتار قالبی ، و مرد سالاری /پدر سالاری هستند . فعالان فمینیست به مواردی مانند: برابری جنسیتی ، حقوق تولید مثلی ، خشونت خانگی ، برابری دستمزد ، آزار جنسی ، و تبعیض جنسیتی می پردازند. جوهره ی فمینیسم آن است . که حقوق ، مزیت ها ، مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده اند. ولی این به این معنا نیست که تمام فمینیست ها زن بوده اند. تمام فمینیست ها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند. ولی در مورد علل این ستم دیدگی و روش های مبارزه با آن اختلاف وجود دارد . و همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوند های متفوت شده است. فمینیسم مجموعه ای از حرکات وایدئولوژی ها برای ایجاد کردن بستر های دفاع از حقوق برابر سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی برای زنان و همچنان ایجاد فرصت های برابر برای زنان و دختران در آموزش و پرورش و اشتغال است. واژه ((فمینیسم )) برای اولین بار در فرانسه و هلند در سال 1872 ظاهر شد ، بریتانیا در 1890s  ، وایالات متحده در سال 1910 ، و فرهنگ انگلیسی آکسفورد لیست 1894 را به عنوان سال ظهور برای اولین بار ((فمینیست)) و 1895 برای ((فمینیسم )) استفاده کردند. در اوایل قرن بیستم میلادی و در جریان موج اول فمینیسم وتلاش برای حق کسب رای ، عده ی زیادی از زنان خود را فمینیست نامیدند. واژه ای که با آغاز  دهه های شصت وهفتاد میلادی و اوج گرفتن موج دوم جنبش های اجتماعی جای خودش را در ادبیات ،سیاست ، هنر، تاریخ  ، اقتصاد، حقوق، انسان شناسی و جامعه شناسی نیز باز کرد. در واقع فمینیسم در پی نقد همه ی اندیشه ها بود. در پاسخ به سوال از چیستی فمینیسم ، پاسخی جامع نمی توان داد. گروهی آن را جنبشی سازمان یافته برای به دست آوردن حقوق زنان قلمداد می کنند، گروهی آن را چشم اندازی در پی رفع کردن فرو دستی ،ستم ، نابرابری ها و بی عدالتی ها علیه زنان می دانند. وگروهی نیز آن را یک ایدئولوژی می پندارند. که دفش نه فقط برابری زنان و مردان که دگرگون سازی تمام ساختار ای اجتماعی است.  با وود تعاریف گوناگون ، فمینیست ها همگی معتقدند که به خاطر جنسیتشان به آن ها ظلم شده است. برخی از اشکال اولی ی فمینیسم مورد انتقاد قرار داده شده است. و این موضوع منجر به ایجاد اشکال قومی خاص و یا multiculturalist  فمینیسم شده است.

گونه های مختلف فمینیسم

تعریف هایی که فمینیست ها از فمینیست کرده اند.  تحت تاثیر تربیت ایدئولوژی ، یا طبقه ی آن ها شکل گرفته است. فمینیست های لیبرال بر لزوم برابری در عرصه ی عمومی تاکید می کنند. فمینیست های مارکسیست نظام سرمایه داری را عامل اصلی تبعیض جنسی می دانند. فمینیست های رادیکال ، مرد  سالاری و سرمایه داری را به هم نقد می کنند. و راهکار ارائه می دند. فمینیسم سیاه ـ اکوفمینیسم -  فمینیسم پسا استعماری و پسا فمینیسم نیز نمونه های دیگری از انواع فمینیست هست. که در موج سوم فمینیسم پا به عرصه ی وجود گذاشته اند. فمینیسم گفتمانی است مشتمل بر جنبش ها  نظریه ها و فلسفه های گونا گون که هدف غایی آن به مبارزه طلبیدن نظم موجود و احقاق حقوق زنان برای یک زندگی بهتر است . در حقیقت شاید بتوان گفت: آرمان فمینیست ها در طول مبارزه ی تاریخی خود تبدیل جهان به جای بهتر برای زندگی زنان است. با این حال متاثر از شرایط اجتماعی – سیاسی – اجتماعی اقتصادی و دیگر متغیر های اثر بخش تلاش فمینیست ها بافراز و فرود های بسیاری همراه بوده است . که این موضوع را به خوبی می توان در دغدغه ها و خواسته های این گروه طی مقاطع مختلف مشاهده کرد.

خواسته های فمینیست ها در دوران مختلف :

فمینیست ها نخستین خواستار طیف وسیعی از حقوق قانونی از جمله : حق مالکیت – حق سرپرستی کودک و حق طلاق بودند. از زمان جنگ داخلی تا سال 1920 کم کم تمام توجهات به یک موضوع یعنی حق رای محدود شد. با تولد دوباره فمینیسم دهه شصت دامنه توجهات بار دیگر وسعت یافت . تا گستره ی بزرگتری از حقوق جنسی- حقوق اقتصادی و مدنی را در برگیرد . اما در دهه ی ۷۰ و اوایل ۸۰ فمینیسم آمریکایی بار دیگر خود را محدود به یک خواسته کرد : لایحه ی حقوق برابر . موج بعدی فمینیسم قرن ۱۹ هدف خود را منحصر به حق رای نمود که مورد حمایت گسترده واقع شد. فمینیست ها مسئله ی حق رای را مقوله ی سیاسی مشروع و مورد احترامی تلقی می کردند . نبرد برای تصاحب حق رای بسیار پرهزینه بود . و تا زمانی که این حق در سال ۱۹۲۰ اعطا گردید ، کانالیزه کردن تمام انرژی فمینیست ها در جهت این هدف محدود، جنبش زنان را به خستگی و رکود کشانده بود. ، به طوری که بسیارسی از فمنیست ها در این هنگام فراموش کرده بودند . که حق رای به چه منظور بوده است . احیای فمینیسم در دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بار دیگر توجه همگان را به موضوع حقوق برابر زنان جلب کرد . این نهضت جدید در مراحل اولیه خود دارای دو بخش بود. بخش اول شبکه ای از گروه های غیر مرتبط بود . که در اوایل دهه ی هفتاد اوج گرفت . و هدفش افزایش آگاهی عمومی بود . این گروه ها نوعا فاقد ساختار رسمی  بودند. و انرژی خود را بر روی روابط شخصی و امور جنسی متمرکزکرده بودند . بخش دوم جنبش ُ سازمان های ملی زنان را در بر می گرفت . که شامل : سازمان ملی زنان (now) – فراکسیون عدالت طلبان زنان (nwpc) و نیز اتحادیه ی عدالت طلب زنان (weal)، بود . در برخی از شاخه های فمینیسم گرایش های سیاسی مانند: لیبرالیسم و مارکسیسم و سوسیالیستی نیز دیده می شود، حتی پیگیری ویا تمرکز بر روی محیط زیست هم جزو شاخه های فمینیسم می باشد .

مروری کوتاه بر اندیشه های فمینیستی :‌

فمینیسم لیبرال : فمینیسم لیبرال یکی ازشناخته شده ترین گرایش های اندیشه های فمینیستی است ،

چهره معتدل یا رسمی  فمینیسم را نشان می دهد.  و به تبیین جایکاه زنان بر اساس حقوق برابر و موانع

مصنوعی در برابر مشارکت زنان در عرصه ی عمومی که فرا سوی خانه و خانه داری واقع شده می پردازد. فمینیست ها جدایی عرصه ی عمومی و خصوصی ( که مردان بیشتر در عرصه نخستین و زنان در عرصه ی دوم جای دارند. )‌، و فرایند اجتماعی کردن کودکان به گونه ای که بتوانند در بزرگسالی نقشی متناسب با جنسیتشان ایفا کنند ، اکتفا نمی کنند. به نظر فمینیست های لیبرال ، نظام لیبرالیستی با برخورداری از نهاد ها و بهره مندی از حقوق معین قانونی اش بیش اطط هر جامعه ی دیگری اجازه ی آزادی وبرابری فردی میدهد ؛ اما حتی اینجا هم فرصت های برابر ، با نژاد پرستی و تبعیض جنسیتی مخدوش می گردد. تبعیض جنسیتی مثل :‌نژاد پرستی انسان ها را در قالب شخصیتی انعطاف ناپذیر محبوس و اجتماع را از شکوفایی استعداد  اعضا محروم میکند. ، ازآنجا که زنان را دست کم میگیرد . از شکوفایی گرامی ترین ارزش های فرهنگی جلوگیری می کند.  لیبرال ها معتقدند. به بیشتر انسان ها می توان آموزش داد تا منطی بودن انتاد فمینیستی از روابط تبعیض آمیز  اجتماعی را درک کنند.  برنامه های فمینیسم لیبرال  برای برداشتن نابرابری جنسی  عبارت اند از :  ۱:بسیج امکانات سیاسی و قانونی که در حال حاضر برای تغییر وضع در دسترس اند. ۲: تامین فرصت های برابر اقتصادی . ۳: اصلاح نهاد های خانواده ، مدرسه ، و رسا نه های همگانی .  در مجموع تمرکز فمینیسم لیبرال بر اصلاح جامعه است، نه تغییر انقلابی  آن .

فمینیست مارکسیستی :

مبانی و چار چوب نظری فمینیست مارک سیستی برآمده از آراء  مارکس و انگلس است. کتاب(( منشا خانواده  ، مالکیت خصوصی و دولت )) انگلس، منبع کلاسیک فمینیست های مارکسیست است. بسیاری از داده های انسانشناسانه این رویکرد بر اساس نظریات مورگان طرح ریزی شده است. افرادی همون آگوست ببل ، کلارا زتکین  ،الکساندر کولنتای، ایولین رید و لیزا واگل ، صاحب نطران اصلی فمینیسم مارکسیستی به شمار می آیند. این گرایش از اندیشه ی فمینیستی بر اساس الگوی تحلیلی اندیشه ی مارکسیستی به تبیین رایی موقعیت تحت ستم زنان می پردازد. وپس از آن توضیح میدهد که برای تغییر این وضعیت چگونه باید مبارزه کرد . معتقدین به فمینیسم مارکسیستی بر  این نظر اند که اساس ستمی که بر زنان روامی رود ناشی از مالکیت خصوصی ، تقسیم کار جنسی و در آخر نظام خانواده ی مرد سالار است. از دیگر سو، عامل نظام سرمایه داری را باعث این بازتولید نابرابری می دانند. به بیان دیگر دشمن اصلی فمینیست های مارکسیست ، نظام طبقاتی(اقتصادی) است که زنان را در موقعیت های فرو دست جای داده است. استراتژی پیشنهادی  فمینیست های مارکسیست برای تغییر وضعیت موجود ، ورفع نابرابری های جنسیتی  تلاش برای تحقق انقلاب سوسیالیستی  و تاسیس  جامعه کمونیستی است . که تحت لوای آن موقعیت زنان با مردان برابر خواهد شد. بدین ترتیب جنبش فمینیستی باید بر زنان کارگر متمرکز باشد و مبارزه اصلی خود را مبارزه طبقاتی بداند. حوزه عمل فمینیست های مارکسیست ، عرصه ی عمومی است و بیشتر بر طبقات فرو دست جامعه تمرکز دارد . فمینیست های مارکسیست تلاش دارند تا زنان کارگر را به جمع خواهان انقلاب سوسیالیستی ملحق کنند.

فمینیست رادیکال :

یکی از اصلی ترین تفاوت فمینیست های رادیکال با گرایش های فمینیستی  متقدم بر آن نشات نگرفتنش از دستگاه های  دیگر اندیشه است . دستگاه هایی که فمنیست رادیکال ((مردانه)) تلقی می کنند. فمنیست رادیکال به زنانگی ارزش مثبتی بخشیده و زنان را به مثابه ی طبقه ای فرو دست در برابر مردان قلمداد می کند. شاید بتوان گفت : عمده ترین مفهوم در این جریان فمنیستی ((ستم جنسی)) به عنوان کهن ترین و نابرابری است، ستمی که زنان به واسطه ی زن بودنشان متحمل آن می شوند. البته فمینیست های رادیکال تنها به نقد ستمی که بر آن ها روا داشته می شود اکتفا نمی کند. بلکه پیشتر رفته وتمام اشکال سلطه و سرکوب را ناشی از تفوق مردانه اعلام می دارد. فمینیست رادیکال به رغم شباهت های روش شناختی با جریان های سوسیالیستی و مارک سیستی ، از منتقدان جدی آنان به شمار می روند . آنان به جای مسئله ی ((کار وتولید )) ، بر احساسات جنسی و جامعه پذیری زنان تاکید می کنند. و اعلام می دارند هر زنی فارغ از طبقه ، نژاد ،گروه سنی و..... منافع مشترکی با دیگر زنان دارد. توالی منطی چنین تفکری ، تلقی مردان به عنوان یک گروه دشمن و دایی طلبی جنسیتی است؛ امری که خود به نقد ((ناهمجنس گرایی)) نیز منتهی می شود. رادیکال ها اگر چه سلطه طلبی مردانه را نه امری ذاتی ، بلکه ساختاری اجتماعی تلقی می کنند،اما از آنحا که ستم جنسی را عمیقا تثبیت شد میدانند. از مدلی انقلابی برای تغییر اجتماعی دفاع می کنند.

فمینیسم روانکاوانه :

اصطلاح روانکاوی بر گرفته از نظریه هایی است. که فروید در سه مقاله درباره ی نظریه ی جنسی از آن استفاده کرد . و رشد زنانگی را یر اساس ((رشک ورزی به آلت نرینه )) در دختر ، و رشد مردانگی را برحسب عقده ی  ادیپ)) به مثابه ی نفی  مادر دانست. با نقد هایی که فمنیست ها ، به خصوص موج دومی ها ،به فروید وارد آوردند و نظرات روانکاوانه ی او را دارای سوگیری جنسیتی دانستند، که به نظریه های جنسیت معروف شد. فمینیست ها از نظریات روانکاوانه فروید برای توضیح این مساله استفاد ه کردند. که چه طور آموزش های دوران کودکی بر ناخودآگاه انسان تاثیر میگذارد . و در آیند سرباز میکند. نانسی جودوروف ، کارول گیلکیان ،‌کیت میلت و ژولیت میچل  را می توان جزو فمینیست های روانکاو به حساب آورد . به طور مثال: {چودوروف} به نقش مادر در به آغوش کشیدن فرزند و هویت یابی جنسی فرزند از طریق مادر اشاره می کند. و توضیح می دهد که چرا پسران زود تر مستقل شده و دختران علاقه مند به برقراری روابط عاطفی هستند.  ژاک لاکان، یکی دیگر از مقسران روش فروید و از تاثیر گذاران بر فمینیسم روانکاوانه است . که عدم برخوردداری از آلت تناسلی را نمادی فرهنگی می داند.و از تعبیرات زیست شناختی فروید فاصله می گیرد . او در عین حال بر رابطه ی هویت یابی جنسی و یادگیری زبان تاکید می کند . ایریگاری یکی از منتقدان و شاگردان لاکان است . و در کنار هلن سیکسو از بانیان مکتب ((نوشتار زنانه )) شمرده می شود. مکتبی که می خواهد از موضع بدن زنان بنویسد . و زنانه نوشتن را ترویج دهد.

فمینیسم سوسیالیستی:

‌در نتیجه ی مجادلات فمنیست های رادیکال و مارکسیست ،بر سر علت فرو دستی زنان و چگونگی تغییر وضعیت در دهه ی ۱۹۷۰ رایج بود؛ نظریه های جدیدی شکل گرفتند که به فمینیسم سوسیالیستی شهرت یافتند. ژولیت میشل، هایدی هارتمن، و آلیسو ن جگر از جمله صاحب نظران اصلی این گرایش نظری هستند. مقاله ی ازدواج ناموفق سوسیالیسم و مارکسیسم اثر هایدی هارتمن ،از جمله آقار کلاسیک این جریان فکری است. مسئله ی اصلی فمنیست های سوسیالیسم  توضیح چگونگی ترکیب نظام سرمایه داری ونظام مرد سالاری است. به بیان دیگر آن ها معتقدند که برای تحلیل وضعیت فرو دستی زنان و همچنین طراحی استراتژی مبارزاتی برای تغییر وضعیت نباید صرفا نگاهی تک بعدی داشت ؛ بلکه باید مجموعه ای از شرایط و علل در ایجاد موقعیت فرودستی زنان بررسی نمود. از این رو، فمینیسم های سوسیالیسم ،معتقدند برای تغییر وضعیت موجود برای رسیدن به جامعه برابر باید مبارزه ای(( همزمان)) با  نظام مرد سالاری و سرمایه داری صورت پذیرد . بدین ترتیب فضای عمل و حوزه مبارزه از نظر فمنیست ها ی سوسیالیست ، شیوه چند جانبه است . به طور کلی نظریه فمنیستی، هدف  اصلی اش درک نابرابری جنسیتی ، و تمرکز بر سیاست های جنسیت ، روابط قدرت و تمایلات جنسی است.   

در مباحثی که در گذشته  به بررسی آن موضوعات متنوعی هم چون تعریف نگرش- گونه ای از نگرش که منظور ما همان روشن نگری است .  که در واقع در آن بخش به بررسی تغییر نگرش انسانی از دوره ی قرون وسطا به رنسانس پرداختیم . وبعد از آن به بررسی یکی دیگر از تغییرات نگرشی مهم پرداختیم . یعنی همان فمینیسم همانطور که مشاهده کردید . تغییرات در اندیشه ها در بشر امروزی به طور مفصل بررسی شد. اما چه چیز این اندیشه ها را شکل می دهد . و آن چیزی نیست . جز ذهن بشر سازنده ی تمامی تفکرات درباره ی محیط پیرامونش افرادی همچون :اینشتن- گالیله-ادوین هابل- نیوتن – زیگموند فروید و میچو کاکو آن ها با تفکراتشان بر روی کره ی زمین شگفتی بسیاری آفریدند. اینشتن :نسبیت عام و خاص ادوین هابل : تلسکوپ فضایی هابل زیگموند فروید: مفهوم نا خودآگاه میچو کاکو : نظریه ی جهان های موازی .

حال به بررسی آراء یکی از بزرگترین اندیشمندها می پردازیم . و در واقع عقیده ی ایشان که بر این گفته صجه می گذارد . که عقاید ما بر گرفته از یک چیز است و آن نیز جنسیت و گرایش جنسی ماست. در واقع بابررسی نظریات و تفکرات روانشناس بزرگ زیگموند فروید در رابطه با جنسیت ونحوه تاثیر گذاری آ» می پردازیم . یعنی پاسخ به این سوال که: جنسیت چگونه بر انسان ها تاثیر می گذارد .؟ قبل از پاسخ به این سوال بهتر است . کمی با عقاید زیگموند فروید و نوع دیدگاهش به زندگی آشنا شویم . زیگموند فروید شروع کار او با نوشتن اولین مقاله اش با ژوزف بروئر بود. با عنوان مقاله ای درباره ی هیستری فروید بر این عقیده بود که تمامی امراض روحی و روانی ناشی از امراض جنسی می باشد . به طور واضح تر : ساختار انسانی انسان و نوع نگرش انسان بر زندگی که باعث شکل گیری رفتارهایش می شود تماما سر منشاء جنسی دارد . وی و روانکاوانی شبیه به وی برای اثبات ادعای خویش نشان دادند که افرادی که در زندگی جنسیشان ناکام اند. افرادی که دارای بیماری نوروتیک می باشند . نمی توانند . تحمل کنند. افراد نوروتیک بوسیله ی علائم بیماریشان جانشینی برای سایق های ارضاء نشده ی  خود می یابند . که باعث رنج خودشان  یا دیگران می شود. یا به علت اینکه در رابطه ی آنان با محیط اطراف و جامعه مشکل به وجود می آورد، سرچشمه رنج آنان میگردد. همانطور که مشاهده شد. به بررسی کوتاه دیدگاه فروید درباره ی چگونگی تاثیر جنسیت بر نگرش و رفتار شخص پرداختیم .

چگونگی شکل گیری نگرش :

چگونه اندیشه و نگرش یک فردشکل می گیرد.  سوالی اساسی که به آن در ادامه پاسخ داده خواهد شد. مهم ترین مرحله ای که انسان می تواند در شکل گیری اندیشه و نگرش خود داشته باشد. دوران نوجوانی است . دورانی که در آن توانایی شناختی افزایش پیدا میکند . و نوجوان را از دوران کودکی جدا می کند. به این گونه که با تجارب گذشته و بروز توانایی های جدید در نحوه تفکر کردن دیگر به گونه ای که در دوران کودکی فرد می اندیشیده نمی اندیشد. به این صورت که در مورد احتمالات صحبت می کند.۲ در مورد تاثیر موارد گونه گون بر روی هدفی خاص و... و نوجوانی مرحله ای است که در آن نبوغ ،خود را نشان می دهد. وتفاوت های فردی شکل می گیرد. که همه ی این شکل گرفتن ها به گونه ای مستقیم و غیرمستقیم وابسته به نگرش افراد می باشد. اجازه بدهید . بحث را باز کنیم . دو نوجوان را فرض کنید. نوجوان A و نوجوان Bفرض کنید این دو دارای شرایط یکسانی می باشند . از لحاظ مالی و فقط از لحاظ مالی فرد Aمورد حمایت می باشد . اما از حمایت عاطفی خبری نیست . خانواده شخص A با خانواده ی شخص B یکسان می باشد . در واقع صرفا از شخص B داستان هم حمایت عاطفی و مالی و... می شود . البته از آنجایی که حمایت عاطفی را برای فرزند B خود می خرند . به زور . به پول به هر چیز  . و پدر داستان که هم قدرت مالی را دارا می باشد . و هم میتواند حمایت عاطفی و... به زور بخرد . در واقع از فرزند A خودش به شدت متنفر است . اما باز نیز بیشترین منابع مالی را به او اختصاص می دهد . چرا ؟ به یک دلیل ساده زیرا که فرد Aشاید رحم و مروت و شفقت مادرش را داشته باشد. البته آن هم از سر دلسوزی و ترحم . حال بیاید فرض کنیم . فرد Aیک دانشجو هست . و فرد Bنوجوانی در حال تمام کردن دوران دبیرستان ، دانشجوی این داستان شرایط سختی دارا می باشد . ازنظر گروه همسالان تقریبا چیزی شبیه طرد شده است . اما نوجوان داستان ، یک فرد از لحاظ شناختی تقریبا متوسط و حال دارای چیز هایی که مناسب دوران او نمی باشد. یعنی اعمالی که از سر غرور کاذب دوران نوجوانی و بخورد نامناسب با او به ایشان داده شده است. فکر می کنید آخر و عاقبت این نوجوان چیست ؟ به طور کای فرد B ما دنیایی آرام دارد . اما چرا همه چیز را تنها فقط از راه اجبار و دلتنگی به دست می آورد . طبق مشاهدات بنده ایشان در اکثر اوقاتشان در خانه تلخ و عصبی می باشند. و این چیزی است که دیگر با اجبار به دست نخواهد آورد . نتیجه گیری کلی برای فرد B به این صورت خواهد بود که فردی که تنها چیز خاصی شبیه تخلیه روانی برای ایشان کار ساز خواهد بود . و فردی که ضریب هوشی متوسط طبق نتایج آزمایشات عملی و علمی . وحال به بررسی فرد  A می پردازیم . نظرات گوناگونی درباره ی فرد Aمی باشد. به این صورت که تقریبا بیش تر مردم درباره ی ایشان نظر منفی را دارند. این در حالی است که در طی مصاحبه ای که بنده با خود ایشان داشتم . اضهار داشتند: من قبول دارم که برخی از اتفاقات منفی که در زندگیم رخ داده حاصل اشتباهات خودم بوده و قبول دارم . اما اعتقاد دارم درتمامی این ها مقصر من نبوده ام . در طی آزمایشات انجام شده ضریب هوشی این فرد باهوش گزارش شد. این فرد بدترین شرایط روحی روانی و جسمی را داشته اما همواره به حالت میانه از پس آن ها بر آمده . اما به سر بحث اصلی مان می رسیم. تاثیر نگرش : فرض ما در این داستان واقعی بر این بود که توانایی شناختی بر نگرش انسان تاثیر می گذارد . و اما نگرش :فرد با ضریب هوشی متوسط همه چیز و عناوین را با اتکا به نیرویی دیگر  (نیروی انسانی دیگر)‌ بدست می آورد . و همه چیز خود را صرف نیروی جنسی خود کرده است. در حال که ما حداقل این را می دانیم . انسان هایی که نابغه  و یا باهوش اند . کمتر به این چیز ها توجه دارند. در واقع هرچه باهوش تر توجه کمتر از لحاظ جنسی به دنیا خواهند داشت. اما فرد  A با وجود شرایط بدتر با شرایط بهتر کنار آمده و تا حد توان تغییر داده و شرایط کنونی اش را پذیرفته که هم از لحاظ شناختی مرتبه ی بالاتری داشته و هم از دیدگاه ژان پیاژه بهتر عمل کرده است . و ناتوانی ایشان در ارتباطات که و... شامل وضعیت کنونی اش بوده و نه بیماری از آزمایشاتی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که دارای تعامل بالای اجتماعی بالقوه هستند . که صرفا به دلیل شرایطی که خود ایشان اظهار داشتند . : به دلیل نوع نگاه دیگران می باشد . البته هیچ دلیل علمی برای این موضوع پیدا نشد . (در آخر این داستا ن .صرفا برای فهم تفاوت های فردی بوده  است )

تاثیر تفاوت های فردی در نوع نگرش انسان :‌

فرانسیس گالتون بنیان گذار روانشناسی تفاوت های فردی با ضریب هوشی 180  . در این بحث به بررسی تاثیر تفاوت های فردی بر نوع نگرش انسان می پردازیم و جنبه های گوناگون آن را بررسی می کنیم . وهمچنین عوامل تاثیر گذار بر تفاوت های فردی و هم عواملی که از تفاوت ها ی فردی تاثیر می پذیرد. در ابتدا به بررسی ساختار شخصیت انسانی می پردازیم . در واقع سعی می کنیم شمایی درباره ی یک انسان داشته باشیم . انسان ها دارای دو جنس هستند. مذکر و مونث  زن ویا مرد بودن تاثیر به سزایی در شکل گیریی نگرش دارد. آنچه به باور عموم مردم می باشد. این است . که زنان دارای احساسات قوی تر و مردان منطقی تر می باشند. و همانطور که علم این موضوع را مورد تایید قرار می دهد. که زنان جامعه پذیر تر و احساساتی ترند و به دلیل مسائل فیزیولوژیکی و جنسیتی دارای بعد حمایتی فراوانی نیز  هستند. اما مردان بر عکس زنان دارای میزان بیشتری از هورمون جنسی اندروژن که باعث تفاوت های آنها با زنان میشود .وامابرخی از امراض روانی  موجود می باشد. که در نگرش انسان ها تاثیر فراوانی دارد ، امراضی که ناشی از جنسیت می باشد. مثل: هرمافرودیت ها که نه معلوم هست مونث هستند یا مذکر که این موجب دردسر هایی برایشان می شود. و برخی دیگر  از لحاظ جنسیتی مرد ستند ولی رفتار زنانه دارند و یا بالعکس . به این دسته از افراد ترنسجندرها گفته می شود. که به دلایل توارثی یا ژنتیکی به این روحیه ی زنانه یا مردانه ی متضاد دست می یابند. همانطور که در موارد فوق دیدیم به بررسی تاثیر جنسیت بر  نگرش نیز پرداختیم . البته هرچند کوتاه و اجمالی در ادامه خلاصه ای از آنچه گذشت و ارتباط مطالب با یکدیگر می پردازیم. درابتدا به بررسی تعریف نگرش پرداختیم . سپس به بررسی مفاهیم روشنگری و سپس یکی از انواع روشنگری یعنی فمنیست را مورد بررسی قرار دادیم .  و در ادامه دو بحث کوتاه درباره ی چگونگی شکل گیری نگرش و تفوت های فردی در نگرش را مورد بحث قرار دادیم . نتیجه گیری نهایی به این صورت می باشد که انسان شامل ابعاد فیزیولوژیکی و روانی گوناگونی است که بر روی او تاثیر میگذارد.که به اجمال می توان از موارد زیر نام برد:۱: محیط ۲: توارث ۳:ژنتیک . ژنتیک تعیین کننده ی جنسیت ما می باشد . یک جهش ژنی ممکن است . در ما بیماری مانند: ترنس جندر ها به وجود بیاورد. و توارث میل و کشش ما را برای انجام کلیه کارهایی که در زندگی مان انجام می دهیم را ایجاد می کند . و همواره با محیط این تعادل را برقرار می سازد.

منابع

 

 

۱:رضاییان، علی؛ مدیریت رفتار سازمانی، تهران، انتشارات سمت، 1379، ص 202. 

۲:جامعه شناسی زنان ؛ترجمه منیژه نجم عراقی ؛نشر نی

۳:چیستی فمنیسم ؛ترجمه محمد رضا زمردی ؛انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

۴:سیطره جنس ؛نشر نی ، مرتضی مردیها و محبوبه پلک نیا

۵:مبانی فلسفه ی فمنیسم نشر وزارت علوم خسرو باقری نوع پرست

۶:مطالعات توسعه ؛ جفری هینز ، ترجمه رضا شیرزادی و جواد قبادی ،نشر آگه

7:از جنبش تا نظریه ی اجتماعی :تاریخ دو قرن فمنیسم ؛نشر شیرازه

8:درآمدی جامع بر نظریه های فمنیستی ترجمه منیژه نجم عراقی ؛ نشر نی

9:تمدن و ناملامت های آن نویسنده :‌زیگموند فروید ؛مترجم محمد بشیری

10:. آذربایجانی، مسعود و دیگران؛ روانشناسی اجتماعی بانگرش به منابع اسلامی،    تهران، انتشارات سمت،1382، ص136.

11:روشنگری چیست ؟:سید علی محودی :اطلاع رسانی وکتابداری: بازتاب اندیشه ::شهریور 1382: شماره ی – 41 از 34 تا 42

12:روانشناسی کودکان ونوجوانان استثنایی دکتر بهروز میلان فر

13:روانشناسی دوران نوجوانی سیامک سامانی ؛محبوبه ی فولادچنگ

 


 


تاریخ ارسال: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت 12:38 | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد